حدود خاک ایل بهمیی:

خاك بهمئی در سرزمینی افتاده كه «كُهْ گیلویه» نامیده می‌شود. كوه گیلویه در جنوب خاك ایران، میان فارس و خوزستان وبختیاری گسترده شده است. خاك بهمئی از شمال می‌زند به سرزمین بختیاری و از شمال باختری به «جانكی» و گرمسیر «چهارلنگ» بختیاری. جنوب خاكش گرمسیر «طیبی» و شهرستان بهبهان است و باخترش شهرستان «رامهرمز» خاور آن هم سردرسیر «طیبی» است.

سرزمین بهمئی را كوههای بلند و دره‌های ژرف و تپه‌ها و دشتهای بی‌‌‌‌شمار پوشانده و چشمه‌سارها سبزین و خرمش كرده‌ است. هوایش سرد است و لطیف، آبش گوارا و سالم.

«مُمْبی»، «تنگ چویل»، «تنگ سولك» (تنگ سرواك)، «چادر دره»، «رود كپ»، «رود تلخ»، «غارن»، (قارون)، «مارخانی» و كوه‌های «برد سپید» (سنگ سپید)، «كوه سیاه»، «برد كوه» (كوه سنگی) و ……كه آب و هوایی سرد دارند، جای تابستان بهمئی هاست، و دهستان‌های «كَتْ»، «لِكَكْ»، «بُلفِرِسْ» (ابوالفارس)، «باو احمد» (بابا احمد)، «دیشموك»، «سِیْدون»، «علا»، «واجل»، «تلاور»، (طلاور) و «جایزون»1 و … كه هوای گرم ملایم دارند جای زمستانی ایل بهمئی است.

دامداری

دام روح زندگی بهمئی است و دامپروری فلسفه زندگی انهاست. این دام است كه افسانه زندگی بهمئی را پدید می‌آورد و او را تا هنگامی كه پرتو جانش روشن است در پی خود به كوه و دشت می‌كشاند. از این رو بهمئی به دام مهر می‌ورزد و همچون جان عزیزش میدارد.     [15]



دام بهمئی بیش از همه گوسفند و بز است و پس آن گاو. بهمئی گاو و گوسفند و بز را بیشتر برای شیر نگاه میدارد تا گوشت. از شیر آنها ماست و پنیر درست می‌كند و كره می‌زند و روغن می‌گیرد. پشم گوسفند و موی بز هم نزد بمهئی اهمیتی خاص دارد. او از موی بز ریسمان می‌ریسد و سیاه چادر می‌بافد، و از پشم گوسفند قالی و «گبه»2 و خورجین و چیزهای گستردنی و پوشیدنی و دیگر فراهم میكند.فروش پشم و مو و بافته‌های آن، و فروش فرآورده‌های شیری، و نیز گاو و گوسفند و بز، با كشاورزی كم رونق دهقانان، چرخ اقتصاد زندگی ایل بهمئی را می‌گرداند.

بهمئی خر و اسب و استرهم دارد، ولی كم و اسب كمتر. خر و استر برای باربری و كوچ نگاهداری می‌شود و اسب برای سواری و سواركاری و رزم. خانها و خانزادگان بهمئی بیش از دیگران اسب دارند و هر خانواده چند سر. این اسبها خانها را در هنگام رزم و گریز سودمند می افتد و زنان و فرزندانشان را در هنگام كوچ و عروسی.